تبليغاتX
SIMORGH
SIMORGH
*~*~فکر.......~*~*

تا حالا چقدر جرات کردین تا با خودتون خلوت کنین؟؟؟؟

 

 

گفت:آنجا چشمه خورشیدهاست

       آسمان ها روشن از نور و صفاست

       موج اقیانوس جوشان فضاست

باز من گفتم:که بالاتر کجاست؟

گفت:بالاتر جهانی دیگر است

        عالمی کز عالم خاکی جداست

        پهن دشت آسمان بی انتهاست

        باز من گفتم که بالاتر کجاست؟

گفت:بالاتر از آنجا راه نیست

        زانکه آنجا بارگاه کبریاست

        آخرین معراج ما عرش خداست

        باز من گفتم که بالاتر کجاست؟

لحظه ای در دیدگانم خیره شد

گفت:این اندیشه ها بس نارساست

گفتمش از چشم شاعر کن نگاه!

       تا نپنداری که گفتاری خطاست!!

                   دورتر از چشمه خورشیدها

                   برتر از این عالم بی انتها

                   باز هم بالاتر از عرش خدا

                 

                                         عرصه پرواز مرغ فکر ماست!                            

 

 



| *| نوشته شده در و ساعت 7:32 توسط مرسده حدادی |
*~*~نام....~*~*

 

 

 

            ازننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

                                 وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است 



| *| نوشته شده در و ساعت 5:51 توسط مرسده حدادی |
*~*~سکوت...~*~*

 

دیروز وقتی داشتم می دویدم تا خودم رو به آخرین سانتیمترهای میله اتوبوس خط ۲۵ برسونم تا اولین دقایق از کلاس شیرین ریاضی فیزیک رو از دست ندم و طبق معمول به خاطر فشارهای برخی شهروندان محترمه که برای اندکی جای بیشتر هزار جور فشار به قفسه سینه اینجانب و امثال اینجانب وارد می کنن

و اقشار دانشجو نیز برای اینکه در اون لحظه مبادا قضیه قمر عقرب اتفاق بیافته و به نفرین ابدی دچار بشن و تا ۳۰ سالگی دوره لیسانس رو بگذرونن چیزی نمی گفتن٬و به این منظور تا کمر از پنجره اتوبوس بیرون بودیم٬ناگهان قشنگترین صحنه سکوتی رو که تا حالا ندیده بودم دیدم.

چند دانش آموز که به هر دلیلی قدرت تکلم و شنیدنشون رو از دست داده بودن٬ولی از خیلی از ما آدمای مثلا" سالم با معنی تر و عمیق تر می دیدن.من آنچنان تعجبی رو در نگاه یکی از بچه ها که داشت به دوستش گوش می کرد دیدم که تاحالا تو هیچ کدوم از خودمون ندیده بودم.در سکوت گوش دادن به حرف بی صدای دوست چقدر زیبا بود.حرف هایی که تاحالا هیچ کدوم از اطرافیانم نتونستن به این خوبی بیان کنن.

راستی چرا ما آدمای به اصطلاح سالم با این همه ادعا از این توانایی محرومیم؟؟؟

حیف که مسیر کوتاه بود و با مجبور بودم با ترمز اتوبوس خودم رو به هر ضرب و زوری از پنجره بندازم بیرنو تا له نشم.

         فکر کنم از این به بعد بتونم از خیلی چیزا لذت ببرم.....

 

 

                 چشم ها را باید شست

                                           جور دیگر باید دید 



| *| نوشته شده در و ساعت 7:52 توسط مرسده حدادی |
*~*~هبوط...~*~*

 

 

یه روز استادم گفت:

  در راه زندگی خیلی عجله نکنین.بعضی وقتا حرکتتون رو آروم کنین٬بایستین و به پشت سرتون نگاه کنید.حتی حسرت کارایی که می تونستین بکنین اما نکردین بخورین.ولی مواظب باشین به حسرت خوردن عادت نکنین.

بهمون می گفت خیلی آروم روی زمین بشینین٬گوشتون رو طوری که هیچ تلنگری به سکوت و سکون طبیعت وارد نکنه روی زمین بگذارید٬و به ضرباهنگ طبیعت گوش بدین.سعی کنین گوش بدین نه اینکه فقط بشنوید.

طبیعت تنها مخلوق خداست که با تمام پستی و بلندیاش ابدیت خودشو حفظ کرده.

 

طبیعت با گامهایی موزون تر از هر ترازویی حرکت می کنه وآنقدر سخاوتمند که هر کسی به این ضرباهنگ گوش بده محال بهره ای ازش نبره.

و شاید کوچکترین اثری که بتونه داشته باشه این باشه که خلاء سکوت وجود آدمی رو که کمتر کسی به اهمیتش فکر کرده پر می کنه.

    "گاهی در برابر کیهان خاموش باشین٬این وموقعیت یک لحظه بیشتر طول نمی کشه٬ در این لحظه شاید چند قطره ای هم اشک ظاهر بشه٬اشکهایی که نه به شادی می ریزن و نه به اندوه٬این یک عطیه است و باعث میشه روح انسان پاک بشه٬در این راه خودتون رو انکار کنید تا موفق بشین.

اجازه بدین مراحل پشت سر هم و بر اساس ضربان طبیعت بیان و هیچ تلاشی برای کوتاه کردن راه نکنید."

 

 



| *| نوشته شده در و ساعت 7:30 توسط مرسده حدادی |