تبليغاتX
SIMORGH
SIMORGH
*~*~قانون یقین....~*~*

 

                           قانون یقین

 

 

  بارون بند اومده بود.جا پای او و همسفرش روی گل و لای جاده مونده بود...

هر قدم رو با احتیاط بر می داشتن تا پاهاشون از اینی که هست کثیف تر نشه...همسفر آروم و با احتیاط انگار که از جوابی که هنوز نشنیده می ترسید پرسید:کجا می ریم؟و او هم بهش گفت اونطرف دامنه کوهی که مقابل روی ما قرار داره...از وقتی با هم همسفر شده بودن خیلی وقت نمی گذشت،اما در کنار هم احساس آرامش می کردن.آرامشی که تا قبل از اون هیچ کدوم اونجور که باید نچشیده بودن...

اینبار می خواست یک مدرسه رو بهش نشون بده...یک مدرسه مخصوص کسانی که می خوان با کاینات رودررو بشن...کسانی که ساکنان دایمی این مدرسه هستن و هرگز حاضر نشدن تا اونجا رو ترک کنن...

نسیم خیلی خنک و دلنشینی از دریاچه بلند شد و صورت جفتشونو نوازش کرد...انگار کاینات می خواست ورود شاگردهای جدیدش به مدرسه رو خوش آمد بگه...

او تند تند قدم بر می داشت و همسفرش هم به دنبالش میومد...

بعد از یه مدت سکوت خیلی آروم همسفر پرسید که تو این مدرسه چی درس می دن؟

همیشه این آرامش همسفر به او اعتماد به نفس می داد....

در جوابش با صدای نسبتا" بلندی که بتونه بهش تلنگر بزنه گفت :اسمش مدرسه یقینه!

با صدای بلندتر و متعجبانه ای جواب داد:یقین به چی؟

او خندید،خیلی بلند و گفت:یقین به اینکه قانون یقین درست کار می کنه.یقین به اینکه اگر شک و تردید و دودلی رو از از وجودت پاک کنی می تونی به هر چی می خوای برسی!یقین به اینکه تو همه وجودت متعلق به این عالم نیست و بخشی دیگه از وجودت همین الان تو یه عالم دیگه زنده ست و نفس می کشه و تو به کمک اون بخش نادیدنی می تونی روی این عالم اثر بذاری....!!!!!

همسفر که آروم شده بود اما هنوز صداش می لرزید گفت:چه فایده...؟

اینبار او به سرعت برگشت و انگشتش رو روی سینه همسفرش گذاشت و گفت:وقتی به درستی قانون یقین اطمینان پیدا کردی اونوقت هر خواسته ای که اینجا، یعنی در اعماق دل و وجودت ظاهر می شه و هر کلامی که سر زبونت میاد به واقعیت تبدیل می شه و می تونی هر چیزی رو که می خوای در اختیار داشته باشی،این چیز کمی نیست....!!!!!!!!!!

توی این مدرسه از همون لحظه اول یک جمله به تو می گن:ای انسان تو از لحظه تولد این قابلیت و استعداد بوده ای که هر چه را طلب کنی از کاینات دریافت کنی...پس به درونت مراجعه کن و ببین چرا نسبت به این توانایی فوق العاده ای که خالق هستی در وجودت قرار داده تردید داری...؟

هر وقت تونستی این شک ها و تردیدها رو از فکر و ذهنت دور کنی می تونی به یقین برسی.

قانون یقین می گه "تقاضا کن تا به دست بیاری"یعنی اون چیزی که الان داری همون چیزیه که سفارش دادی...چون یقین نداشتی نمی دیدی و این ندیدن همون چیزی بود که می خواستی....

علت اینکه منفی ها و ناخواستنی ها در زندگی بسیاری از انسان ها بیشتر نمود پیدا می کنه و روز به روز هم بیشتر می شه اینه که آدم با توجه کردن و روی گرداندن به سمت منفی ها،اونا رو بیشتر احضار می کنن و خوب کاینات هم طبق قانون خودشون عمل می کنن و هر چیزی که انسان طلب کنه بهش می دن....

افکار انسان درست مثا نخی هستن که اتفاقات زندگی انسان رو به دنبال او می کشونه...افکار انسان مثل انرژی هستن و دنیای مادی ما چیزی نیست جز انرژی و فکر انسان می تونه ماده رو به سمت خودش جذب کنه....

 

پس اول بدون که چه چیزی رو می خوای و بعد تمام فکر و ذهن و احساس و شور و اشتیاق خودت رو روی فکرت بگذار و طوری فکر کن که انگار به اون چیزی که می خوای رسیدی و فقط یک مدت هست که ازش جدا موندی و بزودی دوباره بهش می رسی.اون چیزی رو که می خوای با زبان خیلی ساده و از اعماق وجودت از کاینات و خالق اون درخواست کن و باور داشته باش که بالاخره،دیر یا زود،و حتما" به اون چیزی که می خوای می رسی و امیدوار باش.با ذوق و شوری کودکانه امیدوار باش و تلاش کن.مثلا" اگر چاقی و می خوای لاغر بشی نگو من چاقم و می خوام لاغر شم،بگو من لاغرم....یادت نره از خدا باید تشکر کنی.این قدرتمند ترین دعاست.....

 

 همسفر به فکر فرو رفته بود ،فکری که انگار داشت با خودش می گفت پس باید وسایل اضافی رو دور بریزم تا بتونم درست متمرکز باشم...این یک بازی ساده ست که جوابش معلومه ...فقط باید تمرکز داشت و تلاش کرد....

 

 

                            حضرت علی(ع) می فرمایند:به چیزی که امید نداری امیدوارتر باش...

            مغز بشر می تواند در هر حال بهشتی از جهنم و جهنمی از بهشت بوجود آورد....(دیل کارنگی)           زندگی فرصت یا شانسی برای موفق شدن به تو نخواهد داد.تو باید این فرصت را از زندگی بگیری...(کوپ مایر)

 

 ------------------------------------------------------

 

                           گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی......

                                   با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید....

                       گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش....

                                  عکس حیدر در کتار حضرت زهرا کشید....

                       گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن....

                                  در بیابان بلا تصویری از سقا کشید....

                       گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم.....

                                  گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید.....

 

                                                   شهادت حضرت زهرا(س)تسلیت باد...

 

    التماس دعا

 



| *| نوشته شده در و ساعت 6:22 توسط مرسده حدادی |