خیلی ها رو تو زندگیم دیدم،که از اینکه نتونستن از فرصتهاشون استفاده کنن می نالن
.انگار فقط همین یک فرصت رو داشتن و حالا که از دست دادنش دیگه دنیا هم تموم شده.....
جای بدش اینه که مه این اتفاق ها رو هم به پای سرنوشت میزارن...!!!!!
انگار برای خیلی از ماها شده عادت که اشتباههای خودمونو بزاریم پای این قسمت بیچاره...قبول دارم بعضی چیزها از کنترل ما خارجه،ولی همه جا که اینطوری نیست.....
ما خیلی چیزارو به خاطر نداشتن تجربه،یا پیروی صرف از احساسات یا منطقمون،یا حتی نداشتن اعتماد به نفس کافی یا خیلی جاها،به خاطر نداشتن سیاست از دست میدیم....همه ما فقط زندگی میکنیم.....!!!
اما واقعا" فرق ما با آدمای موفق چیه...؟؟؟!!!!
شاید اونا معتقدن که زندگی رو بیشتر خودشون می سازن...!!!!!
شاید معتقدن که به جای اینکه بشینن و منتظر باشن که دریافت کنن،به دیگران میبخشن....!!!!
شاید اونا چشماشونو باز نگه میدارن و سرشونو زیر برف نمی کنن....!!!!
خیلی چیزا رو تجربه میکنن و از خیلی تجارب هم استفاده میکنن...!!!!
یه بار یه جمله ای رو خوندم که نوشته بود:انسانها وقتی پیروز می شوند که از تجربه های خودشون استفاده می کنن و حال آنکه تجربه ها نتیجه شکست های انسانها هستند.....
اما خیلیا می شینن و با فکر کردن به شکست ها
،فرصت های دیگه زندگیشونو از دست می دن...
گاهی چون نمیتونیم واقعیت جهان و دیگران رو بپذیریم،و نمی تونیم دیگران رو مطابق خواست خودمون کنیم!!!!میشینیم و فکر میکنیم و فکر میکنیم و رنج میبریم...اما شاید ما باید خودمونو تغییر بدیم.تغییر مثبت...بعضی تغییرها شخصی اند،اما خیلی هاشون کلی اند و به روابط بر می گردند.هر کسی اگه خودشو تغییر بده اونوقت یک جمع تغییر کرده خواهیم داشت....
فقط باید چشم ها رو باز نگه داشت و ایمان داشت،ایمان به اینکه حتما"
یه روزی،
یه جایی،
یه جوری،
یه کسی،
یه چیزی،
فقط صبر داشته باش!
دنیا میگزره،روزها پشت سر هم میان،ثانیه حتی صبر نمیکنن تا به هم برسن....پس هیچ چیز ارزش ناراحتی و غم رو نداره....
-همانا ارزشمندترین بی نیازی عقل است،و بزرگترین فقر بی خردی است،و ترسناک ترین تنهایی خودپسندی است،و گرامی ترین ارزش خانوادگی اخلاق نیکوست.(امام علی(ع))
-باید پذیرفت که گاهی سرخوردگی ها هم ممکن است فرصتی برای دگرگونی باشد.(آنتونی رابینز)
-بعضی ها فکر میکنند که به محض اینکه درختی کاشتند باید به بار بنشیند...
-از هر چیزی به راحتی میتوان لذت برد،؟مثلا" یک لیوان نوشیدنی،ذرت بو داده و....(کازانتزاکیس)
-بالاخره در اوج سرمای زمستان دریافتم که در عمق وجودم،گرمای تابستان نهفته است.(آلبر کامو)




..... است...نگین نه....


